امروز سه شنبه 4 اردیبهشت 1397

تاریخ انتشار : جمعه 5 آذر 1395 - 21:11
رهبر انقلاب :
رهبر انقلاب :
«يك وقت هست كه ما در زندگی‌ شخصی‌ خود مثلاً حركت اشرافگونهای‌ داريم بين خودمان و خدا؛ كه اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مكروه باشد، مكروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما يك وقت هست كه ما جلوی‌ چشم مردم يك مانور اشرافی‌گری‌ می‌دهيم؛ اين ديگر مباح و مكروه ندارد؛ همهاش حرام است؛ بهخاطر اينكه تعليمدهنده اشرافی‌گری‌ است به: اولاً زيردستهای‌ خودمان، ثانياً آحاد مردم به اين كار تشويق می‌شوند. ما نبايد مردم را به اين كار تشويق كنيم. ممكن است در داخل جامعه كسانی‌ پولدار باشند و ريخت و پاش كنند - البته اي

رهبر انقلاب : 

«يك وقت هست كه ما در زندگی‌ شخصی‌ خود مثلاً حركت اشرافگونهای‌ داريم بين خودمان و خدا؛ كه اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مكروه باشد، مكروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما يك وقت هست كه ما جلوی‌ چشم مردم يك مانور اشرافی‌گری‌ می‌دهيم؛ اين ديگر مباح و مكروه ندارد؛ همهاش حرام است؛ بهخاطر اينكه تعليمدهنده اشرافی‌گری‌ است به: اولاً زيردستهای‌ خودمان، ثانياً آحاد مردم به اين كار تشويق می‌شوند. ما نبايد مردم را به اين كار تشويق كنيم. ممكن است در داخل جامعه كسانی‌ پولدار باشند و ريخت و پاش كنند - البته اين كار بدی‌ است، ولی‌ به خودشان مربوط است - اما ريخت و پاش ما اولاً از جيبمان نيست، از بيتالمال است؛ ثانياً ريخت و پاش ما مشوق ريخت و پاش ديگران است. واقعاً «النّاس علی‌ دين ملوكهم». ملوك در اينجا به معنی‌ پادشاهان نيست كه بگوييم ما پادشاه نداريم؛ نه، ملوك شماها هستيد؛ النّاس علی‌ دين ماها.
در يكى از تاريخ‌ها خواندم زمانى كه وليدبن‌عبدالملك خليفه شده بود، چون خيلى اهل جمع‌كردن ثروت و جواهرات و اشياء قيمتى بود، مردم كوچه و بازار وقتى به همديگر مى‌رسيدند، مكالماتشان از اين قبيل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خريديد؟ آقا! فلان نگين را فلان كس آورده، شما خريديد؟ يعنى مردم همه‌اش راجع به خريد و فروش وسايل و اشياء زينتى و امثال اينها حرف مى‌زدند. بعد از وليد، سليمان‌بن‌عبدالملك خليفه شد. او اهل ساختمان‌سازى بود و به كاخ‌سازى و ساختمان‌سازى خيلى عشق مى‌ورزيد. اين مورخ مى‌گويد مردم حتّى وقتى براى نماز به مسجد مى‌آمدند، يكى مى‌گفت: آقا! شما كار ساختمانىِ منزلتان را تمام كرديد؟ ديگرى مى‌گفت: آقا! شما فلان خانه يا زمين را خريديد؟ ديگرى مى‌گفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه كرديد؟ حرفهايشان همه از اين قبيل بود.
بعد از اين دو نفر، عمربن‌عبدالعزيز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ مى‌گويد مردمِ كوچه و بازار وقتى به هم مى‌رسيدند، يكى مى‌گفت: آقا! راستى شما ديروز دعاى ماه رجب را خوانديد؟ ديگرى مى‌گفت: آن دو ركعت نماز را خوانديد؟ بنابراين رفتار ماها يك تأثير قهرى در رفتار مردم دارد. ساده‌زيستى بسيار چيز خوبى است.»
(بیانات در جمع اعضای هیئت دولت، هشتم شهریور 1384)

برچسب ها :