امروز یک شنبه 9 بهمن 1401

تاریخ انتشار : دوشنبه 1 آبان 1391 - 00:00
وصیت‌نامه یک شهید خطاب به گرانفروشها
وصیت‌نامه  یک شهید خطاب به گرانفروشها
به مردم بگوئید به شایعات بی اساس گوش نکنید بخاطر خدا و به پاس خون شهیدان این همه احتکار و گرانفروشی و کمبود مصنوعی ایجاد نکنید قدری به جبهه ها بیندیشند و لحظه ای به رزمندگان فکر کنند ؛بخدا قسم انقلاب، جنگ، شهادت و کمبود و همه اینها برای ما آزمایشی بزرگ از طرف خداوند است.

شهیدحسین سوزنی سال ۱۳۳۷ در خرم آباد دیده به جهان گشود،ازهمان اوان کودکی روحیه ای مذهبی داشت و به کرار در مسائل و مجالس مذهبی شرکت می جست درمورد مسائلی که اتفاق می ا فتاد کنجکاوانه می شکافت و تصمیم می گرفت.

درمبارزاتش اعلامیه و نشریه هایی که توسط گروهی که عضو آن بود برعلیه رژیم طاغوت پخش می کرد، چندین مرتبه دربرخورد های مسلحانه بارژیم طاغوت شرکت کرد در سال۱۳۵۴ اقدام به پخش اعلامیه وفرمایشات امام خمینی(ره) به همراه دیگر همرزمانش می کرد.

درسال ۱۳۵۷ طی درگیری باساواک دچار جراحاتی شد و چون جراحاتش سطحی بود بهبود یافت وبا راه انداختن راهپیماییها وشعارهای گسترده درشهرخرم آباد ضربه مهلکی به رژیم واردکرد.

پس از چند ماه ماموریت برای پاکسازی ضدانقلابیون کومله وارد کردستان شد ودر افشای ماهیت منافقین شهرخرم آباد تاثیربسزایی داشت وسرانجام در یازدهم اردیبهشت ماه سال ۶۱ درخونین شهربه شهادت رسید.

«فرازی از وصیت نامه شهید محمد حسین سوزنی»

با دورود فراوان به درگاه ایزد منان و با سلام به رهبر کبیر امام خمینی این مرد وارسته از گناه، این قلب تپنده تاریخ جهان بشریت ،این نور هدایت و این اسطوره مقاومت و با درود فراوان به شهیدان گلگون کفن حزب جمهوری اسلامی ایران وصیتم را شروع می کنم.

مادرم از اینکه وصیت نامه ام را پشت قاب عکس پنهان می کنم و ممکن است مدتها آن را پیدا نکنی معذرت می خواهم زیرا چاره ای جز این ندارم نمی خواهم قبل از شهادتم به دست کسی بیفتد و یا آنرا ببینی؛ مادرم خوب می دانم که تو چه زحمتهایی به پای من کشیده ای و با چه رنج و سختی مرا بزرگ کرده ای می دانم ولی چه کنم که نتوانستم زحمتهای تو را جبران کنم ؛مادرم تنها خواهشی که از تو دارم اگر سعادت شهید شدن را پیدا کردم حلالم کنی و مرا ببخشی زیرا تو خوب می دانی که فرزندانت براه خدا گام برداشته و خوب می دانی تنها آرزویم شهادت است.

مادرم همین روزها حمله سرنوشت ساز به یاری خدا در پیش داریم انشاء الله خرمشهر نیز آزاد خواهد شد و پس از آن به فلسطین خواهیم رفت.

مادر جان اگر شهید شدم غمی به خود راه نده و هر گاه از فکرت خطور کرد که دیگر مرا نخواهی دید کربلا و نجف و کاظمین را بیاد بیاور آری که زیر چکمه های صدامیان کافر و بعثیون پلید قرار گرفته است .پدرم هر گاه غم از دست دادن من تو را رنج داد فرزندان فلسطین را بیاد بیاور که در جنگ جباران قرار گرفته مکانهای مقدس را به یاد بیاور و مردم مظلوم فلسطین را؛ مادرم اگر من شهید شدم منال و غمگین مباش زیرا که با خون ما پرچم اسلامی در تمام جهان افراشته خواهد شد و با این کار قلب امام را شاد خواهیم کرد.

خواهرم می دانم که شهادتم را زینب گونه پذیرا خواهی شد حجابت را خوب حفظ کن زیرا دشمن از حجاب تو آنقدر می ترسد که از مسلسل پاسداران خواهد ترسید.

برادر عزیزم به امامم بگو قبل از شهادتم آرزوی دیدن لبخند پیروزی بر روی لبان مبارکشان دارم ولی می دانم که اگر شهید شوم روحم به خدمتشان خواهد رفت زیرا می گویند روح شهید آزاد است و هر کجا که بخواهد می تواند پرواز کند پس لحظه پیروزی، روحم به دیدار امام خواهد رفت و حتماٌ پای مبارکش را خواهم بوسیدو به« امریکا و نوکران سر سپرده اش بگوئید ای بی حیاهان فرو مایه و ای بیخردان بس کنید و خجالت بکشید آخر تا کی ظلم دیگر آبرویتان در جهان رفته و شکست خورده اید و بقول امام دیگر هیچ غلطی نمی تواند بکند به شوروی بگویید هم به فکر خودت باش تو که دیگر از امریکا قویتر نیستی هر دوی شما در یک زباله دان قرار خواهید گرفت یکوقت خیالی در سر نپرورانید که مغزت را بچه های سیزده ساله ما منفجر خواهند کرد»«به منافقان بگویید دیگر جاهلیت بس است بخود آیید و توبه کنید و این سوره مبارکه را هیچ وقت فراموش نکنید که می فرماید بنام خداوند بخشنده مهربان چون هنگام فتح و پیروزی خدا فرا رسید و در آن روز مردم را بنگری که فوج فوج به دین خدا داخل می شوند و در آن وقت خدای خود را حمد و ستایش کن و پاک و منزه دان و از او بخشش و آمرزش طلب کن که او خداوند توبه پذیر است»

مادرم دلم می خواهد هنگامی که مرا در قبر می گذارید دستهایم را باز بگذار تا همه بدانند که با آغوش باز به استقبال شهادت رفته ام ؛مشتم را بسته بگذارید تا منافقان بدانند امت محمد (ص)هیچگاه تسلیم زور نخواهند شد و یابا مشت گره کرده در مقابل ظالم خواهد ایستاد، چکمه هایم را در پایم بگذارید تا کفار بدانند همیشه گوش بفرمان امام و آماده نبردبوده ام چشمهایم را باز گذارند تا منافقان بدانند با چشم باز با روح خدا بیعت کرده اند، سینه ام را باز بگذارید تا کفار بدانند آنرا سپر اسلام قرار داده ام.

مادر سفارش دیگر دارم و اینکه به مردم بگوئید به شایعات بی اساس گوش نکنید بخاطر خدا و به پاس خون شهیدان این همه احتکار و گرانفروشی و کمبود مصنوعی ایجاد نکنید قدری به جبهه ها بیندیشند و لحظه ای به رزمندگان فکر کنند ؛بخدا قسم انقلاب، جنگ، شهادت و کمبود و همه اینها برای ما آزمایشی بزرگ از طرف خداوند است.

پس چه بهتر که با هم متحد شویم و از این آزمایش الهی روسفید بیرون آییم و کمتر به فکر دنیا باشیم و زندگی رجاییها و بهشتیها را در نظر بگیریم که درس چگونه زیستن و چگونه مردن را بما آموخت.

مادر جان آخرین خواهشم این است که همیشه و در همه حال امام را دعا کنید و این جمله را به زبان آورید (خدایا خدایا ترا بجان زهرا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار برای حفظ قرآن از عمر ما بکاه و به عمر او بیفزا)

با امید پیروزی خون بر شمشیر و حق علیه باطل والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته.

 

برچسب ها :