امروز سه شنبه 4 آذر 1399

تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 خرداد 1391 - 00:00
تلخي و شيريني نقد و انتقادپذيري
تلخي و شيريني نقد و انتقادپذيري
آن حضرت در نامه 53 كه در نهج البلاغه آمده است مي فرمايد: بايد كه برگزيده ترين وزيران تو كساني باشند كه سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در كارهايي كه خداوند بر دوستانش نمي پسندد كمتر تو را ياري كنند، هر چند كه اين سخنان و كارها تو را ناخوش آيد. به پرهيزگاران و راست گويان بپيوند، سپس، از آنان بخواه كه تو را فراوان نستايند و به باطلي كه مرتكب آن نشده اي، شادمانت ندارند، زيرا ستايش آميخته به تملق، سبب خودپسندي شود و آدمي را به سركشي وادارد.


 

تلخي و شيريني نقد و انتقادپذيري



نقد به معناي جدا كردن سره از ناسره است. به اين معنا كه هر چيز با ارزشي كه با چيز بي ارزشي درآميخته باشد، با ابزارهاي مخصوص خودش از هم جدا مي شود؛ مانند كاري كه كشاورزان با الك كردن انجام مي دهند يا كارگران ساختماني با سرند كردن، سنگريزه هاي درشت را از شن و ماسه جدا مي كنند يا مانند زرگران كه عيارهاي مختلف زر را جدا كرده و زر سرخ ناب را از ناخالصي بيرون مي كشند.
نقد، آسيب شناسي سخن
سخن نيز از نظر ظاهري و باطني يعني محتوا، گاه چنان است كه زشت و زيبا، بد و خوب آن در هم آميخته مي شود و ناقد مي كوشد تا زيبايي ها و خوبي هاي سخن را از زشتي ها و بدي هايش جدا كرده و به نمايش گذارد. از اين رو نقد، همواره تلخ و گزنده است؛ زيرا آسيب شناسي كلام و سخن است و اصولا انسان ها به تلخي گرايش ندارند و همواره حلواي چاپلوسي را دوست مي دارند؛ چرا كه با طبع و طبيعت ايشان تناسب دارد.
اما انسان عاقل مي داند كه نقد هر چند كه داروي تلخ و گزنده اي است ولي لازم بقا و رشد و بالندگي انسان و زندگي است. در جامعه اي كه نقد پذيرفته شده باشد، به اين معناست كه آن انسان و جامعه به بلوغ رسيده است؛ زيرا مي داند كه انسان ها هر چند در كمال باشند ولي تا اتمام و غايت كمال راهي بس دشوار و درازي دارند؛ لذا براي بقاي خود مي كوشد تا آفات و بيمارهاي را بشناسد و حتي گاه با چاقوي جراحي نقد، آن را از تن خويش هر چند با درد، بيرون آورد؛ زيرا اين غده سرطاني اگر در بدن بماند موجب مرگ مي شود. ناقد، دكتر آسيب شناس و آفت شناسي كه بيماري را مي بيند و علت درد را مي شناسد و با چاقوي تيز نقد به جراحي يا درمان درد و بيماري مي پردازد.
انتقادپذيري، توصيه اكيد ديني
اصولاً كساني كه واقعا دوست دارند نقاط ضعف خود را بشناسند و كارها و عملكردها و رفتارهاي خود را آسيب شناسي كنند، نه تنها از نقد نمي هراسند و گريزان نيستند بلكه حتي از آن نيز استقبال مي كنند و آن را موهبتي الهي مي دانند. افرادي كه همواره خواهان كمال هستند بايد اين حديث گوهربار امام صادق(ع) را آويزه گوش خود كنند كه: «احب اخواني الي من اهدي الي عيوبي، بهترين دوستانم، كساني اند كه عيبهايم را به من هديه بدهند.» (بحارالانوار/74/282)
اين آموزه والا و ارزشمند بايد به صورت تابلوي شكيل و زيبا بالاي سر هر مدير و مسئولي باشد تا بدين طريق اعلام كند اولا كارها و رفتارهايش خالي از عيب نيست و ثانياً از هرگونه انتقاد و نقد و آسيب شناسي استقبال مي كند. كسي كه خواهان رسيدن به مراتب بالاي ترقي و پيشرفت و كمال است قطعا از شنيدن نقد، هيچ گاه آزرده خاطر و برآشفته نمي شود كه حتي از آن استقبال هم مي كند و آن را هديه اي ارزشمند قلمداد مي كند و بايد از انتقادكننده- بشرط آنكه انتقاد او از روي غرض ورزي و هواي نفس و... نباشد- تشكر و تقدير هم بكند.
نقدپذيري همچنين گوياي آن است كه شخص از رذايلي چون غرور و تكبر بدور است و روحيه اش با تواضع عجين گشته است.
ضرورت دوري از چاپلوسان و توجه به ناقدان
از امير مومنان علي(ع) روايات بسياري است كه از اهل تملق و چاپلوسي پرهيز كنيد؛ زيرا آنان همانند دوستان ناداني هستند كه به بيمار ديابتي، حلواي چاپلوسي مي خورانند و او را به سوي مرگ و نيستي مي كشانند. آن حضرت(ع) به مالك اشتر و ديگر كارگزاران نظام اسلامي سفارش مي كند كه ياران خويش را از كساني برگزينند كه اهل تملق و چاپلوسي نباشند و با زبان تند و تلخ نقد و انتقاد، به آسيب شناسي كارها بپردازند تا امكان شناسايي و درمان درد و بيماري فراهم آيد.
آن حضرت در نامه 53 كه در نهج البلاغه آمده است مي فرمايد: بايد كه برگزيده ترين وزيران تو كساني باشند كه سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در كارهايي كه خداوند بر دوستانش نمي پسندد كمتر تو را ياري كنند، هر چند كه اين سخنان و كارها تو را ناخوش آيد. به پرهيزگاران و راست گويان بپيوند، سپس، از آنان بخواه كه تو را فراوان نستايند و به باطلي كه مرتكب آن نشده اي، شادمانت ندارند، زيرا ستايش آميخته به تملق، سبب خودپسندي شود و آدمي را به سركشي وادارد.
يكي از دوستان روايتي را نقل مي كرد كه البته خودم آن را در جايي نديدم. ايشان مي گفت كه امام رضا(ع) به امام جواد(ع) نامه اي نوشت كه شنيدم برخي از اطرافيان، تو را از در پشتي مي برند تا مردم تو را نبينند، سوگند به خدا و آن حقي كه بر گردن تو دارم از همان در بزرگ رفت و آمد كن تا مردم تو را ببينند.
شهرياران ماكياولي دوست دارند كه مردم يا نفهم باشند يا خودشان را به نفهمي بزنند و چيزي را كه مي بينند و مي شنوند و درك مي كنند، نفهمند. ولي بايد گفت كه انسان ها هر چند مدتي سكوت مي كنند و به مصالحي خاموشي برمي گزينند ولي هرگز اين وضعيت پايدار نخواهد ماند؛ زيرا اگر كفر، دولت ها را ساقط نمي كند ولي بي عدالتي و ظلم، تباهي ملت و دولت را به دنبال خواهد داشت. از اين رو خداوند ماموريت پيامبران را آگاه سازي مردم نسبت به حقوق خويش و قيام توده ها به عدالت در چارچوب عقل و وحي و كتاب و سنت قرار داده است. (حديد، آيه 25)

 
برچسب ها :